على ربانى گلپايگانى

306

ايضاح الحكمه ترجمه و شرح بداية الحكمه ( فارسى )

الحركة » است ، يعنى آنچه حركت به سوى آن منتهى مىگردد و به دنبال حركت تحقق مىيابد ، غايت « مبدء عملى » كارهاى اختيارى بشمار مىرود . 3 - غايت قوهء شوقيّه كه خود نشأت يافته از مبدء علمى است ، دو گونه است ، گاهى با غايت مبدء عملى مطابق است ، يعنى فاعل به غير از تحقق يافتن فعل ( ما اليه الحركة ) به امر ديگرى اشتياق ندارد ، مانند اينكه از نشستن در مكانى خسته شده است و به جلوس در مكان ديگر يا قدم زدن و مانند آن اشتياق پيدا مىكند ، ولى گاهى غايت مبدء شوقى امر ديگرى است ، مانند اينكه به قصد ملاقات دوست يا هدف ديگرى حركت مىكند ، كه در اين فرض غايت ، « ما لاجله الحركة » مىباشد . 4 - مبدء علمى دو گونه است : الف : علم و ادراك خيالى . ب : علم و ادراك عقلى . مقصود از ادراك خيالى تصور جزئى دربارهء شىء جزئى است و ادراك عقلى يعنى فكر كلى كه رسيدن به آن متوقف بر اعمال رويّه و تدبير در كار است . مثلا گاهى انسان در خود رغبتى احساس مىكند كه به كنار پنجره رفته و خيابان را تماشا كند ، اين يك ادراك جزئى است كه شوقى را در انسان برمىانگيزد و يكي عمل جزئى كه همان ايستادن در كنار پنجره است از انسان سرمىزند . ولى يك وقت ، انسان براى آينده خود مىانديشد و فكر مىكند كه اگر بخواهد زندگى سعادتمندانه‌اى داشته باشد بايد چه كارهايى را انجام دهد ، اين يك ادراك عقلانى است كه براى تحقق يافتن آن كارهاى مختلفى را بايد انجام دهد « 1 » . 5 - هرگاه غايت قوهء شوقيه غير از غايت قوّه عامله باشد و آن غايت ( ملاقات دوست و مانند آن ) تحقق نيابد . آن را فعل « باطل » نامند . بديهى است كه در اين صورت فعل را نمىتوان بدون غايت دانست ، زيرا در هرصورت ، غايت قوهء عامله ( ما اليه الحركة ) حاصل گرديده است به لحاظ

--> ( 1 ) شرح منظومه ( مختصر ) ، ج 2 ، ص 92 .